Samedi 6 juin 2009
یک روزی آرزوم این بود که این خونه رو عوض کنیم و بریم جایی دیگه زندگی کنیم اصلا بدم می آمد از اینجا و برای همین دلم برای خانه نمیسوخت و چیزی برای دکورو تزئین ان
نمیگرفتم بعد ها که تصمیم به فروش خانه گرفتیم خیلی خوشحال بودم که آرزوم داره متجلی میشه ولی این روزها که مرتب برای خونه ویزیتور داریم هر دفعه من دلم میلرزه که وای این مورد خونه رو پسندیدند؟ یا از
خونه خوششون امد؟و ته دلم ناراحت میشم چون توی این زمانی که اینجا بودم تنها علاقه و سرگرمی من رسیدگی به باغ و گل و باغچه و همچنین سبزی کاری های من بوده خودم تا حد امکانم سعی میکردم سبزیجات رو بکارم
و وقتی اولین محصول باغچه ام رو استفاده میکردم چقدر خوشحال و مغرور بودم و دل کندن از این باغ و باغچه برام آسون نیست و فکر میکنم ژان هم همین نظر رو داشته باشه ولی در حال حاضر هیچکداممان به روی هم
نمیآوریم تا ببینیم بعد چه میشه



Commentaires