Présentation

Calendrier

Février 2012
L M M J V S D
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29        
<< < > >>

Texte Libre

Texte Libre

Texte Libre


Lundi 14 février 2011 1 14 /02 /Fév /2011 17:21

table-green.jpg

Par MARIE
Voir les 2 commentaires

Lundi 12 avril 2010 1 12 /04 /Avr /2010 14:24

سال جدید رو با کلی تغییر و تحولات شروع کردم گرچه کمی سخت بود ولی بسیار نتیجه خوبی داشت  و خواهد داشت یعنی مطمئن بودم که خوب خواهد شد  محیط زندگیم تغییر کرده همه چیز تغییر کرده   من عمیقا خواهان این تغییرات بودم گرچه دیگه خانه بزرگ و پر گل و درخت ندارم ولی اصلا ناراحت نیستم یک دورانی می بایست اون مدلی زندگی میکردم  و حالایک مدل دیگه خوشحالم شاید دیگه مثل سابق ننویسم گرچه دلم میخواست هر روز یک چیزکی اینجا مینوشتم  ولی خوب  سعی خودم را خواهم کرد 

Par MARIE
Voir les 5 commentaires

Lundi 15 mars 2010 1 15 /03 /Mars /2010 18:24
سال نوی امسال مصادف شد با جابجائی خانه و بسته بندی  وسایل و غیره متاسفانه نتوانستم سفره هفت سین بچینم ولی خوب این عکس سال پیش رو اینجا میگذارم به همه دوستانم که اینجا رو میخوانند سال خوبی آرزو دارم من  مطمئن هستم که سال خوبی رو پیش رو خواهیم داشت

DSC07297---2.JPG 
Par MARIE
Voir les 1 commentaires

Samedi 13 mars 2010 6 13 /03 /Mars /2010 10:11
کارهای انقلابی همیشه خوشحالی و شعف خاصی رو بدنبال داره  یعنی از نظر من انقلابیه چرا؟؟؟؟ تمام لباس هایی که دوست نداشتم و یا مدت ها بود که گوشه کمدم افتاده بودند و یا از پوشیدنشون احساس خوبی نداشتم جمع و جور کردم و شسته و اتو کشیده و آماده گذاشتم توی پلاستیک های بزرگ که ببرم بندازم توی صندوق های آبی وای ی ی ی چقدر خوشحالم هم جای  خالی دارم هم دیگه هر روز چشمم به این همه پولیور و لباس و غیره نمیافته اینطوری از شرشون خلاص شدم البته نا گفته نمونه بعضی از  لباس ها یا پلیور هایی که خیلی هم خوب و نو بودند وقتی میپوشیدم اصلا حس و حال خوبی  به من نمیداد نمیدونم چرا اینقدر حس منفی بهم می دادند و از این حس و حال بشدت متنفر بودم برای همین می گم انقلابی چشمم رو بستم و همه رو پاکسازی کردم در واقع الان حس خوبی دارم بله یک لباس میتونه احساس بدی به آدم بده که تو خودت رو در آن خوب و عالی حس نکنی پس چرا باید نگه دارم چنین چیزهایی رو چیزی که برای من مهم است اون حس خوب است که ارزشش از هر چی لباس گرون بالاتر است  در واقع یک نگاهی هم به انباری یا صندوق خونه دل و روحم انداختم چیز میز های کهنه که شاید ما هها یا سال ها پیش اون گوشه و کنار بودند که  وقتی یادشون میافتادم منو ناراحت میکرد پاک کردم بنا بر این چند روزی رو اختصاص دادم به همین مسائل نشستم و حسابی فکر کردم و فکر کردم و تجزیه و تحلیل کردم که چرا باید این مسائل رو همیشه توی روح و قلبم نگه دارم که باعث غم و ناراحتی ام بشه بنا بر این یا مقصر بودم یا نبودم فرقی نمیکنه خودم رو بخشیدم و بارها این رو تکرار کردم ووووو تمام این مسائل رو ریختم بیرون تا جای بیشتری برای عشق ورزیدن و دوست داشتن و چیزهای بهتر داشته باشم دیگه به هیچ وجه به اونا فکر هم نمیکنم هر چی بود گذشت و تمام شد امروز و فردا یک روز جدید و نو است که من می سازم روزی که دوست دارم از بهترین روزهای زندگی من باشه  و به هیچ وجه دلم نمی خواد با برگشت به این غم و ناراحتی هایی که از قدمتشون ما هها و شاید سالها گذشته  خودم و روحم رو ازرده کنم  بنا بر این آی جای خالی دارم برای دوست داشتن هر چه بیشتر و بیشتر زندگی و نهایت عشق ورزیدن فکر میکنم امسال از این خانه تکانی خیلی خیلی راضی و خشنود باشم  صبح توی اینه به خودم نگاه کردم به خودم تبریک گفتم و کلی کیف کردم  آه ه ه ه خیلی نوشتم    خوب تا بعد
Par MARIE
Voir les 0 commentaires

Vendredi 5 mars 2010 5 05 /03 /Mars /2010 17:51
آی ی ی یک چند روزیه حرص میخورم از دست آدمایی که خیلی درگیرند البته درگیر کار و زندگی ووو برای همین وقتی یک وقتی به همین آدما نیاز داشته باشی مگر میتوانی پیداشون کنی  یا مگر حتی  میتوانی یک تلفن کوچولو بزنی ؟؟؟
باید اس ام اس بفرستی که ایا وقت دارند که تو بهشون تلفنی کنی تا احیانا یک قراری بگذاری که ملاقاتی باهاشون داشته باشی و مشکلت رو باهاشون در میان بگذاری و یا سوالت رو ازشون بپرسی؟؟؟ چندین بار تلفن کردم و پیغام گذاشتم ولی دریغ از جواب... برای همین دارم عصبی میشم مگر امکان داره اینقدر سرت شلوغ باشه که نتونی جواب ایمیل یا اس ام اس کسی که بهت نیاز داره و قبلا هم اینو چندین بار توی پیغامم گفتم ولی آی  ی ی ی ..... حالا این چند روز هی تلفن بازی   امیدوارم فردا جوابم رو بگیرم وگرنه  هه هه هه

Par MARIE
Voir les 2 commentaires

Jeudi 4 mars 2010 4 04 /03 /Mars /2010 15:23
سال 58 ، سالگرد دکتر مصدق رو هیچوقت فراموش نمیکنم یکی از روزهایی است که خاطره  اش از  ذهنم پاک نمیشه به این صورت که اون سال از تمام نقاط دور و نزدیک و از تهران جمعیت زیادی به احمد اباد آمده بودند و ما آنزمان کرج زندگی میکردیم و با یک برنامه هماهنگ با معلم هامون و تمام دوستان و همشاگردی های اون موقع به احمد ابادرفتیم جمعیت فوق العاده زیادی آمده بودند و هم فال بود و هم تماشا برای اولین بار دکتر فروهر و دخترش  رو از نزدیک دیدم  با اون سبیلهای جالبش و بهش سلام کردم  خیلی های دیگه بودند اون زمان هنوز پوشیدن روسری و حجاب اجباری نبود و من هم طبق معمول موهام رو دو گیس کرده بودم هر کسی هم از راه میرسید البته دوستان یکی از گیس های منو میکشید  ... خوشبختانه ما توانستیم از منزل دکتر مصدق دیدن کنیم یعنی یک مسیری رو باز گذاشته بودند که تمام دانشجوها و دانش آموزان میتوانستند برند داخل ساختمان بشند و از طرف دیگه بیان بیرون همهمه دختر ها و پسرها و بگو بخندشون هنوز توی گوشم است و دور هم بودن های گرم و شاد و خندانی که اون موقع داشتیم  نه بگیر و ببندی بود و نه پلیس و باتوم و بعد از تمام شدن مراسم چه را پیمائی طولانی کردیم تا به خانه برسیم یادش خیر یک اتحاد و همبستگی صمیمانه  بین همه دختر و پسرهای اون موقع وجود داشت که عالی بود 
Par MARIE
Voir les 0 commentaires

Mercredi 3 mars 2010 3 03 /03 /Mars /2010 10:32

...

امروز روز بزرگیه
امروزمن خوشحالم
...








Par MARIE
Voir les 1 commentaires

Samedi 16 janvier 2010 6 16 /01 /Jan /2010 14:42

Belle.jpg

من اینجاقصد ندارم از پیشرفت علم پزشکی خصوصا جراحی زیبائی صحبت کنم چرا؟ چون یک مبحث بسیار گسترده و جامعی است که کم و بیش همه از آن آگاهی داریم این رشد علمی توانسته جان خیلی از آدمها رو نجات بده البته از نظر روحی و روانشناسی همینطور هست و صحبت و بحث عمده  جراحی زیبائی مشکلات روانشناختی آن است باز صحبت به درازا میکشد و باز من اینجا نمیخوام این مسئله رو تفسیر کنم خلاصه کلام  جراحی زیبائی کمک بزرگی به آن دسته از آدمائی میکنه که از عیبی در بدن و یا چهره خودشون رنج میبرند و این رنج یا همراه با درد فیزیکی و جسمانی است و یا همراه درد روحی و روانی است در هر صورت از این دو حال خارج نیست
 من از زمانی که  اینجا زندگی میکنم خانم ها و یا اقایانی رو دیدم که با وجود عیب و نقص در چهره شان اصلا در صدد تلاش برای ترمیم و یا جراحی اون عیبشان بر نیامدند که حتی با اعتماد به نفس بسیار زیادی هم زندگی میکنند همیشه دیدن این آدما برای من جای سوال داشت اینو بگم که من شخصا زیاد اهل جراحی زیبائی نیستم البته تا آنجایی که مشکلی برای من اییجاد نکنه نه از نظر فیزیکی و نه از نظر روحی بنا بر این ترجیح میدم که چهره طبیعی خودم رو داشته باشم البته اهل زیبائی و رسیدگی به خود هستم ولی اینکه برم سمت جراحی نه اصلا خوشبختانه کار به آنجا نکشیده ... چیزی که اینجا زیاد دیدم اینه که اکثر آدما ترجیح میدهند اون چهره طبیعی  خودشون رو داشته باشند و سمت جراحی نرند در واقع جامعه یا فرهنگ در  اینجا اینطور القا کرده در بین مردم که ،  چهره ساده و طبیعی  خیلی زیباتر از چهره جراحی شده و دستکاری شده میباشد این درست ولی من بحثی که با نیکلا داشتم این بود که وقتی تو رنج میبری از یک نقصی باید در پی ترمیم آن نقصت بر بیائی حالا یا بوسیله جراحی و یا هر طور که عاقلانه  است در این صورت نه تنها رنج تو تمام میشه بلکه از نظر روحی و روانی اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکنی و این از همه مهمتر است ولی نیکلا اصلا با من موافق نبود و معتقد هست هر چند توی چهره کسی نقصی باشه من اونو ترجیح میدم تا اینکه بوسیله جراحی اون نقص برطرف بشه  ... با هم خیلی بحث کردیم ولی این پسر معتقد است زیبائی در سادگی و طبیعی بودن است همین این عقیده بسیاری از آدمای اینجاست  من موافق هستم ولی این دلیل نمیشه که تو بخواهی رنج بکشی و آدمی کمرو و خجالتی و با اعتماد به نفسی پائین باشی به خاطر اون شاید نقص فیزیکی که داری خوب حالا علم جراحی برای چیه؟؟؟ برای همین اینو باز بگم من اصلا موافق این که بعضی ها کلا چهره و شکل و شمایلشونو تغییر میدهند نیستم که بلکه فکر میکنم بلکه این جور آدما هم  از مشکلات روحی رنج میبرند   و گرنه در صدد تغییر چهره خودشان نبودند حالا من اینجا هستم این عقیده منه هنوز به ایران نرفتیم منظورم بحث جراحی زیبائی است  توضیحش بمونه برای قسمت دوم
 
Par MARIE
Voir les 1 commentaires
 
Créer un blog gratuit sur over-blog.com - Contact - C.G.U. - Rémunération en droits d'auteur - Signaler un abus - Articles les plus commentés